خرید بک لینک
بیست و هفت اسفند ۹۷مطلبی نوشته بودم با عنوان بیعشقی نداشتن تلخیست. روزهای تلخ و سیاه که حتی با شروع نود و هشت هی تلختر شد و منو افسرده کرد و من فکر میکردم هیچوقت هیچ چیز زندگی من درست نمیشه. فکر م

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

به سختی نفس میکشم...سرم گیج میره و برای چند ثانیه چشمهام سیاهی رفت. تپش قلب گرفتم و باز طبق معمول همیشه سایهی مرگ افتاد روی جسم نزار من. دستمو گذاشتم روی قلبم و همونجور که تو گفته بودی پاهامو گرفت

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

خسته، دلگیر شاید هم عصبانی...نمیدونم خشونت من چه شکلیه...هیچوقت نفهمیدم. شاید الآن این حالی که دارم نتیجهی خشم نهفتهی خودمه. برای همینه که میگم شاید عصبانی. نمیدونم. انگار هیچ چیز نمیدونم. م

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

مدتهاست خودم را توی آینهی اتاقم نگاه نکردهام. اندوه را ندیدهام. غم را. دلزدهام. لمس و بیحس شدهام و کما فیالسابق دلم میخواهد نیست شوم. همه چیز آزارم میدهد. به سادگی. به راحتی اشکهایم میریز

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

حس میکنم در غم حل شدهام. انگار دیگر این غم، چیزی نیست که جوانه میزند، رشد میکند و گل میدهد. انگار دیگر هیچ نیست، هیچ چیز جز تصاویر ابلهانهای از مجموعهای از کلماتی که نمیتوانی بنویسی. نمیتوانم

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

به سان آدمک برفی از تب خورشید/ چگونه آب شده میروم ز دست ببین...همین...دارم از دست میرم. دلم خواست تمامی کلمههایی که توی ذهنم میچرخند بیارم روی کاغذ. دلم خواست خالی بشه مغزم از اینهمه کلمهی پوچ ب

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

صفحه بندی